ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
383
معجم البلدان ( فارسى )
بدين واژه نسبت دادند كه در « خان دشت » زندگى مىكرد . او از بو بكر پسر خزيمه بر شنود . حاكم بو عبد اللّه نيز از وى برشنود . او مىگفت وى در محرم سال 349 درگذشت . دشت ارزن « 1 » [ د ت ا ز ] سرزمينى به فارس است ، كه متنّبى دربارهء آن چنين سروده است : سقيا لدشت الأرزن الطّوال « 2 » عصاهاى ارزنى از آنجا بر آيد كه براى نشانى ميان مرزهاى كشتزارها به كار برند . عضد الدوله براى شكار بدانجا رفته به متنّبى دستور داد شعرى براى آن بسرايد . و او قصيدهاى بسرود كه مصراع اولش ياد شد . دشت بارين « 3 » [ د ت ] شهرى از كارگزارى فارس كه روستايى دارد كه نه رودخانه دارد و نه باغى . آب آشاميدنى بدى دارد . بشّارى ( به يارى ) « 4 » گويد : در آنجا جنگى ميان ازارقهء خوارج با مهلّب رخ داد . كعب اشقرى دربارهء آن چنين سرود : بدشت بارين يوم الشّعب اذ لحقت * أسد بسفك دماء النّاس قدد بروا لا قوا فوارس ما يخلون ثغرهم * فيهم على من يقاسى حربهم صعر المقدمين اذا ما خيلهم وردت * و الطّاعنين اذا ما ضيّع الدّبر « 5 » نعمان پسر عقبه عتكى چنين مىسرايد : و بدشت بارين شددنا شدّة * مذكورة كانت تسمّى الفيصلا اذ لا ترى الّا صريع كتيبة * لا يتّقى قصد القنا و الجندلا « 6 » دشتك « 7 » [ د ت ] همانند واژهء پيشين با افزايش كاف . ابن طاهر گويد : ديهى است از اصفهان از آنجاست احمد پسر جعفر پسر محمد مدنى « 8 » . مدينهاى در اصفهان است . بو بكر پسر مردويه از او روايت دارد بو موسى اصفهانى در ردّ بر سخن ( ابن طاهر ) مقدسى گويد دهى به نام دشتك در اصفهان معروف نيست ، بلكه همان دشت است كه در بالا ياد شد . حازمى [ 577 ] از گفتهء بخارى آرد . دشتك دهى در رى است . بدانجا نسبت دارد بو عبد الرحمن عبد اللّه پسر سعيد دشتكى « 9 » رازى الاصل او از مقاتل پسر حيّان و جز او روايت دارد . محمّد پسر حميد رازى نيز از وى روايت دارد . دشتك نيز بخشى در استرآباد است . از آنجاست زكريا پسر ريحان دشتكى « 10 » . او از يحيى پسر عبد الحميد حمّانى روايت دارد و در بخش دشتك زندگى مىكند . دشتيه [ د ] با تاى دو نقطه بالا بعد از شين نقطه دار و ياى دو نقطه زير و ها . ديهى در اصفهان است . آن را به خط يحيى ابن منده چنين ديدم . دشنته [ د ش ت ] با شين نقطهدار و نون و تاى دو نقطه بالا . نام دژى در اندلس از كارگزارى شنتمريه . دشنى « 11 » [ دنا ] با شين نقطه دار و نون و الف كوتاه . شهرى در صعيد مصر در خاور نيل داراى بستانها و كارگاههاى نيشكر است . دشنى به زبان قفطى ( قبطى ) به معنى جاليز تره است .
--> ( 1 ) . احسن ع ص 456 ، 457 ترجمه ص 675 ، 676 و قزوينى ، آثار ع ص 211 جهانگير ص 267 كه آن را « ارژن » با سه نقطه دانسته است . مراد ج 1 ص 273 . به معنى دشت بادام تلخ است . درياچهء دشت ارژن در بهار تا ده فرسنگ گسترش مىيافت و گاه در تابستان خشك مىشد ( لسترنج ص 273 نقل از استخرى و مستوفى ) . ( 2 ) . سيراب باد درازاى دشت ارژن . ( 3 ) . احسن ع ص 52 ، 423 ، 432 و 448 ترجمه ص 75 ، 433 ، 643 و 667 . دشت برين در كرمان است ( احسن ع ص 460 و 465 ترجمه 682 و 687 ) . ( 4 ) . ن . ك : احسن ترجمه ص 643 - 644 كه مترجم از گفتهء ياقوت افزود . ( 5 ) . در دشت بارين روز شعب كه شيران به خون مردم فرارى تشنه بودند و اسبانى مىتاختند كه از مرز مىگريختند و به ايشان آسيب مىزدند . جلو كسانى را كه مىآمدند مىگرفتند و آنانى را كه مىگريختند با نيزه دنبال مىكردند . ( 6 ) . در دشت بارين چنان جنگيديم كه نبردى قاطعانه به شمار آمد . در آنجا جز كشتهء بىباكان چيزى ديده نمىشد . ( 7 ) . دشتك منطقهء قهرمان پرور در جنوب ايران است ، فيلسوفان بزرگ صدر دشتكى ( 828 - 903 ) و غياث دشتكى ( 866 - 949 ) صدر اعظم شاه طهماسپ صفوى ( 930 - 984 ) فرزندانشان مبارزان ضد استعمار انگليس بدين منطقه نسبت دارند . ( 8 ) . ش . ش : 177 از لباب 1 : 502 ، اخبار اصفهان 1 : 163 ، انساب 227 . ( 9 ) . ش . ش : 1635 از انساب 227 ، لباب 1 : 502 ، تهذيب 5 : 234 . ( 10 ) . ش . ش : 1125 ، از انساب ص 227 ، لباب 1 : 502 . ( 11 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 140 .